حدیث روز
امام علی (ع) می فرماید : هر کس از خود بدگویی و انتقاد کند٬ خود را اصلاح کرده و هر کس خودستایی نماید٬ پس به تحقیق خویش را تباه نموده است.

چهارشنبه, ۳۱ شهریور , ۱۴۰۰ Wednesday, 22 September , 2021 ساعت تعداد کل نوشته ها : 74 تعداد نوشته های امروز : 0 تعداد اعضا : 3 تعداد دیدگاهها : 14×
گنج الالف و حقیقت آن از دید گاه ائمه معصومین سلام الله علیه اجمعین (قسمت اول)
08 بهمن 1399 - 13:44
شناسه : 481
بازدید 1
1

به اذن الله و اذن رسوله و باذن ائمه المعصومین صلوات الله علیهم اجمعین و به اذن مولانا و مقتدانا صاحبنا و سرورنا، صاحب الزمان و القلم و صاحب انس و الجان، ولی الله الاعظم، روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه له الفداه،  بقیه الله الاعظم، مهدی موعود، قائم آل محمد، الهم صل علی محمد […]

ارسال توسط :
پ
پ

به اذن الله و اذن رسوله و باذن ائمه المعصومین صلوات الله علیهم اجمعین و به اذن مولانا و مقتدانا صاحبنا و سرورنا، صاحب الزمان و القلم و صاحب انس و الجان، ولی الله الاعظم، روحی و ارواح العالمین لتراب مقدمه له الفداه،  بقیه الله الاعظم، مهدی موعود، قائم آل محمد، الهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

برای شکر و سپاس گزاری از الطاف الهی برذمه خود واجب دیدم تا این نعمت عظمای الهی را فاش کنم:

۱- عددیک، گنج خلقت، همان ولایت ۱۴معصوم صلوات الله علیهم اجمعین، و مخصوص، ولایت اقا و سرور مان مولا و صاحب العصر و زمانمان مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریفه است.

۲- دیگر راز خلقت خودمان،که رب مهربانمان به وسعمان این گنج را بما عنایت فرمود، تابتوانیم بسلامت قلبی ومعنوی به هدف خلقت خودمان برسیم.

۳- اینکه باید قدرنعمت مقام خلیفه اللهی را بدانیم و چگونه این مقام راحفظ کنیم تارضایت مولایمان را کسب نماییم، که آن هم محقق نمی شود مگر به شیعه و پیرو واقعی شدن ۱۴ معصوم صلوات الله علیهم اجمعین، با تمسک  به وجود کیمیاگر زمان خود، تا بتوانیم وجود بی قیمت خودمان را طلا کنیم.

۴- با پیداکردن معارف وجودی و رسیدن به اگاهیِ طهارت، ازحقیقت خلقت و درتمام عالمیان، و به طهارت رسیدن نفس عمل، و الی غیر دائماً به نفس خود ظلم روا داشته ایم، و به این معرفت برسیم که راه وصل فقط محبت به پروردگار عالم و ۱۴ معصوم صلوات الله علیهم اجمعین است. و فقط راه طهارت است که ما را به رضوان الهی که فقط منحصر به طاهرین است می رساند.

باب الالف

باب حرف الف را باز می کنیم تا به مددشان به رضا و قرب پروردگار عالمیان رسیده و قلم وجود خویش را به جوهر مهدویت تر کنیم و به مدد او و با شناخت معرفت کلام الهی راه پر  خطر و ظلمانی دنیا را به اندازه ذره ای به چشمه نور مهدویت نزدیک نمایم و امیدوارم این آیه مبارکه شامل حال همه ما می شود بفضل الهی “یخرجهم من ظلمات الی النور

یکی از هفت صفت ذاتی پروردگار عالم تکلم است. اوست که باب کلام و حروف و الف مبداً ظهور را در ذات خود  جلوه داد و چون عدد ابجد حرف الف یک است مکرر می شود دو پدید می آید (یعنی شکل اصلی اعداد همان یک است وقتی یک تکرار می شود، دو تا یک کنار هم می شود دو۱۱) و در تکرار دوم عدد سه (۱۱۱) ظاهر می شود الی آخر همین طور تا بی نهایت و اگر واحد تکرار نشود هیچ عددی محقق نمی شود. هر عدد برای ظهور، نیازمند به ظهور واحد است در مراتب اعداد در حالی که واحد در مقام ذات از وجود اعداد و از ظهور به صور حروفی آنها بی نیاز است (یعنی شکل ۲ و ۳ الی آخر نمی خواهد بلکه همان یک وتصویر یک کافی است).

آثار و احکام اعیان ثابته و موجودات خارجی به منزله اعدادند و وجود مطلق حق به مثابه واحد، همانطور که اعداد از جهت تحققشان به واحد نیازمندند و واحد در مقام ذات از آنها بی نیاز است که در علوم حروف اعداد روح حروف هستند و هر دو با هم حقیقتهای کونی و امکانی خود را بروز و ظهور می دهند و تا قیامت همراه انسان که کلمه خداست بصورت معانی علمی و نظری و فعلی خویش صاحبش را مثل سایه همراهی کرده و مزد و اجرش را یا مکافات عذابش رابه او می نمایاند و در او محشور می شود.

نخستین وحدت حق جلوگر بودکه شد از ظل وحدت نقطه موجود
پس از آنکه نقطه شد در ظل سیربصورت گشت الف از وی پدیدار
ز سیر عرض او شد صورت بابضم نقطه وحدت هویدا
مکرر گشت چون این نقطه ظاهرعیان شد تا و نا اندر مظاهر
الف چون از دو سر برعکس هم گشتبطومار حقیقت ” حا ” رقم گشت
چون اندر سجده ایزد تعالیالف خم گشت و دال آمد هویدا
بضم نقطه توحید فی الحالبه ذال آمد مبدل صورت دال
الف هر دم به طوری کردی حرکتکه حرف دیگری شد در کتابت
غرض از یک حرف بیرون از الف نیستولیکن محرم این مدعا کیست
زظل وحدت اسماء گشت ظاهربود پس عین این وحدت مظاهر
همه اجزاء عالم غیر معشوقز شوق جلوه خندد مخلوق
بود آمیزش این ذره با خوربه دریا می رساند نسبت این در

و سخن گفتن را شود و در تنظیم دایره عقل، نطق را خلق کرد. پس کلام در جان، عقل معنا گرفته و اسرار نهان را آشکار می کند. و رب العالمین جل جلاله، سرّ غیب را با ظهور نور کلام خویش سبب و مسبب قرار داد تا خلقت خویش را در تجلی عقل به کمال معرفت، و نور هدایت بسوی خود را راهنمایی فرماید.

کلام، اول مجرای ظهور و اول تجلی اسماء و صفات ذات باریتعالی است. او که خود در هیچ کلامی و در هیچ ظرفی از ظروف معنایی و اسمائی نمی گنجد، چون همه را مخلوق ذی وجود خود قرار داده ولی ره را برای بندگی و اطاعت به سوی خویش می گشاید، تا با کلام خود بنده نوازی کرده و خود را به بنده خود می شناساند. می فرماید: “انی کنت کنزاً محفیا فاحببت و اُعرف“. این است و جز این نیست که من گنج مخفی هستم و بودم و خواهم بود پس دوست داشتم شناخته شوم. در کلام نور خود قرآن کریم فرمود: قل هو الله احد.

تعریفی از صفرِ وجود

ازلحاظ علم ریاضی هنوز تعبیر وتفسیر صحیحی از لایتناهی در دست نیست. علت این نقص در ریاضیات از این بابت است که، محدود نمی تواند وصف نامحدود نماید. ازتعبیرهای بسیار زیبایی که از بی نهایت شده است و هنوز علم ریاضی نیز نتوانسته از لحاظ نظری آن را تطبیق نماید تعبیری است که در رساله شریفه صالحیه توسط حضرت نورعلیشاه ثانی آمده است که می فرمایند: “لایتناهی دوایر است و مرکز نقطه است و دایره نقطه جواله موهومه است“. این تعبیر از دیدگاهی می تواند بر این مصداق قرار گیرد که حرکت ازمبدا صفر شروع و به لایتناهی که می رسد رجوع به مبدا صفر می کند. چون خصوصیت هر نقطه روی دایره، آن است که مبدا حرکت و مقصدِ آن بر روی هم واقع است. تعبیری عرفانی از این موضوع به معنی این است که مبدا و معاد (محل عود وبرگشت) برهم قراردارند. هوالمبدا و هو المعاد.

ازلحاظ ریاضی این نتیجه را می توان برداشت نمود که صفر بر بینهایت منطبق است. اگرچنین باشد پس مجموعه اعداد که ظهور دارند و بین صفر و بی نهایت واقعندکجا می توانند قراربگیرند. زیراکه هر وقت از صفر دور شویم به بینهایت نزدیک و هر وقت به سمت بینهایت می رویم از صفر دور می شویم. پس بُعد و قرب از صفر و بینهایت وقتی منطبق برهم هستند چه معنایی می یابد؟ در دایره از دو مسیر از مبدا می توان به معاد که به معنی همان محل بازگشت است رسید. در مسیر اول اگر حرکت اتفاق نیافتد مبدا بر مقصد منطبق است ولی وقتی حرکت و سیر پیش آمد باید  دور لایتناهی زده شود تا از مبدا به معاد رسید.

نقطه مبدا در ریاضیات به صفر تعبییر می شود و از صفر به بینهایت. لزوماً احتیاج به تکثیر عدد مبدا دارد ولی هر مضربی از صفر، باز صفر است، پس صفر از خود نمی تواند تکثیر یابد، کفیت صفر از لحاظ علم اعداد قابل وصف نیست. چون همانند بحر بی کرانِ لا می ماند، که با هر عددی همراه و پنهان است و با هر عددی جمع می شود و در  هر عددی هست(این همان تجلیگاه الفِ وجوداست) ولی در مقدار آن عدد اثر و تاثیری ندارد. در هر عددی ضرب شود باز خودش(صفر) می شود.

با هر عددی و در هر عددی هم هست ولی در اختفاء  و پنهان می باشد صفر را از لحاظ عرفانی می توان به ذات اقدس تعبییر نمود که، نه قابل وصف است ونه، قابل درک. و در غمی مطلق است. درقران کریم به این وجود گاه با (هو) یا (هُ) که ضمایر اشاره به مغایب است اشاره می شود.

گر چه این غالب عمومیت تام ندارد زیرا که ظرف کلام کفایت تمام بیان را نمی کند و در بسیاری از آیات با استفاده از این ضمایر، اشاره به الله نیز شده که اسم اعظم و مظهر ذات (هو) است. به عبارتی هر وقت منظور اشاره به ذات الله است هو استفاده می شود. و هر وقت غرض اشاره به ظهور ذات است الله (جل جلاله) بکار برده می شود. در آیه “هو الله احد” اشاره به ذات الله است. و آیه “هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن” اشاره به ظهور ذات در الله دارد. برگردیم به اعداد بین صفر تا بی نهایت.

در اشراق دیگری می فرمایند”تکثیر عدد مبدأ، از واحد است“. با ظهور صفر در عدد یک که به اصطلاح ریاضیدانان منشاء اعداد طبیعی است، کلیه اعداد که تعداد آنها بی نهایت است وجود پیدا می کنند. به عبارت دیگر «یک» مظهر «صفر» است در مجموعه اعداد. از لحاظ عرفانی می توان عدد یک (الفِ وجود) را ظهور ذات در اسم مبارک اعظم باریتعالی دانست. یا به عبارت دیگر عدد (یک) اسم مبارک الله، جل جلاله (همان سِرّ الاسرار، گنج یا کنز اللهی، الفِ وجود است)که خلقت تمام اعداد، و حروف، از اوست.

درکلام کریمش می فرماید”الحمدلله الذی خلق السمواتِ والارضَ“(منظوراسم مبارک ربّ است) که فرمود”ربکم الذی خلقکم من نفس واحده و خلق منها زوجها و بثّ منهما رجالاً  کثیراً و نساءً” و فرمود “ذالکم الله ربکم لااِله الا هو خالقُ کل شیءٍ”  و فرمود “انَّ ربَّکمُ اللهُ الذی خلق السمواتِ و الارض” این تعبیر را می توان به این نحو بسط داد که ذات، صفت ندارد اگر صفت می داشت قابل وصف  می شد پس خلقت مربوط به اسم اعظم است یا صفر خالق نیست بلکه خلقت از«یک = الفِ وجود » می تواند اعداد و حروف را شکل یا تغییر شکل دهد. با هر عددی جمع شود آن عدد را به سمت بی نهایت که به تعبیر مذکور منطبق بر صفر است نزدیک خواهد گرداند. “یک”  همان ربی است که انسان را از مبدأ ذات به سمت معاد ذاتی خود می برد و این رب همان پرورش دهنده یکتا و واحد و «یک» است .

یک از لحاظ ریاضی منشاء اعداد طبیعی و خود اولین خلقت است یا به بیان دیگر اولین شکل حروفی را هم به خود گرفته است و ان قامت الف «ا» است و خود خالق باقی اعداد و حروف است . بسیاری از فلاسفه قدیم یک را عدد نمی شمردند و تعدد واحد را اعداد می دانستند . در هندسه صفر به نقطه تلقی  می شود و حرکت ان ظهور خط است ( امیرالمؤمنین علی (ع) می فرمایند انا نقطه و انا الخط که او هم نقطه زیر باء بسم الله است و هم خط مستقیم صراط حق ) و تمام صور از خط خلق شده .

در حساب جهت رسیدن به بی نهایت به معنی منفی و مثبت بی نهایت ، حد چپ و راست تعریف می شود که قابل تطبیق با قوس صعود و نزول است . تطبیق نامهای مبارک « هو» و« الله » با « صفر» و « یک= گنج الف وجود» بسیار می تواند فراتر از مواردی باشد که در اینجا اورده شد توضیح کامل خواهد امد .لازم است بدانیم که از مبدأ صفر وجود چگونه حرکت اغاز و از یک یعنی الف وجود و جمع اعداد عبور و اخرالامر ان در بی نهایت بر صفر برمی گردد (انا لله و انا الیه راجعون).

تعریف انسان کامل

انسان کامل را کلمه خود قرار داد وایشان را مرآت خویش خطاب فرمود انسان کلمه الله است. کل همه (یعنی کلمه). انسان مؤلفه همه مخلوقات است چنانچه به اعلا رسیدن جمادات و نباتات و حیوانات زمانی است که به بدن  انسان می رسد، پس به اعلا رسیدن انسان زمانی است که ازهمة مخلوقات جدا می شود و به قرب اللهی و شیعه واقعی أئمه معصومین صلوات الله علیهم اجمعین می شود. و آن امکان پذیر نمی شود الاّ اینکه به گنج وجود خود یعنی به الفِ وجود خود برسید. “الف الحروف هو الحرف جمیعها و الفاء دایره علیه لطوف”

در عرفان آمده است که خداوند احد فرمود: “الواحد لا یصدر الا الواحد“. او یک است جز یک از او صادر نمی شود. او خود را یک خواند اما یکی که هرگز دو نمی شود. در غالب الفاظ یک هم مخلوق او است و او بی همتاست و یگانه، بی نظیر. اما در خلقت، زوجیت را خلق کرد و دو ریشه و بنیان و دو اصل را ظهور داد و خلق فرمود تا همه مظاهر و مخلوقات خود را بنمایاند. ۱- حروف و ۲- اعداد و در کلام پیامبر عظیم شان است که فرمود: اعداد روح حروف هستند.

پس  عالم آفرینش را در حروف تجلی داده و با اعداد منظم سا خته  ا ست. و معانی خاص و آدرس و نشانی و تعدد و کثرات را جلوه داد. یکی از صفات ذاتی رب العالمین سبحانه و تعالی تکلم است یعنی عظمت این صفت را وصف نمی توان کرد، چنانچه کلام مبارک خود را که قرآن است و بالاترین معجزه خود می داند به بزرگترین و بهترین و مکرم ترین انسان برگزیده خود و جانشین بر حقش محمد مصطفی ﷺ عنایت فرمود  هم کلام الله است و هم کتاب الله. کلام خالق است که تا قیامت هیچ مخلوقی در آن نمی تواند نفوذی داشته باشد.

چنانچه۱۴۳۱سال است و تا قیامت آیات متعددی از قرآن کریم حریف می طلبد و تا کنون هیچکس نتوانسته آیه ای مثل قرآن مجید بیاورد. سوره مبارکه بقره ایه ۲۳″وَإِنْ كُنْتُمْ فِي رَيْبٍ مِمَّا نَزَّلْنَا عَلَى‏ عَبْدِنَا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِن مِثْلِهِ وَادْعُوا شُهَدَاءَكُمْ مِنْ دُونِ اللّهِ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ” اگر شما را شکی است رد قرآنی که به محمد(ص) بنده وعبد فرستاده ایم پس بیاورید یک سوره به مثل قرآن و بخوانید گواهان خود را (ازبزرگان وفصحا هر که کمک خواهید) بجز خدا اگر راست می گویید.

این عظمت و معجزه بزرگ و بی نظیر عالم از ۲۸ حرف، تشکیل شده. و کل اسرار و کل قوانین الهی را الی یوم القیامه در خود جمع کرده، و در هر زمانی و بروز آن زمان معنی و تفسیر می شود. و راه گشای همه بندگان مومن و معتقد است. همانطور که در کتاب اسرار ابجد آمده است هر کدام حروف اسماء الله است. هر یک عدد و ملکی دارد. در زمان دو پیامبر بزرگوار حضرت دانیال نبی علیه السلام و حضرت داود علیه السلام علم ابجد به مردم تعلیم داده شد. و در زمان آقا و مولایمان، امیرالمومنین علیه السلام، علم ابجد و علم صرف و علم تجوید و نقطه گذاری حروف و حرکت گذاری پایه گذاری شد. اعداد ابجد تا عدد هزار ظاهر شد.

دل گفت مرا علم لدنی هوس است                                     تعلیم کن اگر ترا دست رس است
گفتم الف گفت دگر هیچ مگوی                              در خانه اگر کس است یک حرف بس است

بحول و قوه پروردگار عالم موفق شدیم جایگاه اعداد در حروف الفبا را هم پیدا کنیم یعنی عدد حروفی که از ده بالاتر است مثل ک=۲۰ ، ل=۳۰ تا آخر در ۲۸ حرف جایگاه عددی آنها را پیدا کنیم عدد حروف ابجد طولی و ظاهر حرف عرضی است در برخورد حرف با عدد مثل تار و پود یک قالی که در برخورد با هم جای گره و رنگ ساخت معلوم می شود در جایگاه حروف عدد را پیدا می کنیم جالب است که در نهایت جمع جایگاه حروف یک کلمه و عدد ابجد همان  کلمه از نظر عدد یکی می شود مثل کلمه آدم عدد ابجدش می شود ۴۵ اگر ۹=۵+۴ می شود ۹، جایگاه عددی کلمه آدم می شود (م=۱۳ود=۴وآ=۱= ۱۸)که اگر ۹=۸+۱ ، پس جایگاه عدد در جمع اعدادشان یکی  هستند و جایگاه عرفان معنای عدد ابجدی آن حرف می شود و معنای واقعی را نشان می دهد.

پروردگار عالم در قرآن کریمش دربعضی سورهای مبارکه قرآن شروع آیاتش را با حروف مقطعه شروع کرده است که رمز بین خویش و پیامبر گرامی اش می باشد. اما ظاهر کلام اهمیت حروف و معنای حروف و مقام و منزلت حرفها را تا حدودی بیان می فرماید. چنانچه حروف الفبا را دو قسمت می کند حروفی که در اول سوره قرآن بصورت مقطعه آمده ۲۹ حرف است اما حروف بدون تکرار آن ۱۴ حرف است که مفسرین از قول معصومین صلوات الله علیهم اجمعین که تاویل کنندگان واقعی قرآن هستند می فرماید این ۱۴ حرف را نورانی و ۱۴ حرف که  در حروف مقطعه نیامده ظلمانی است.

اولین حرفی که ازحروف مقطعه در سوره مبارکه بقره آمده است الف می باشد. جا دارد بنویسم که چهل سوره مبارکه قرآن با حرف الف شروع شده و اولین حرف از کلمات شروع قرآن بعد از بسم الله سوره مبارکه حمد الف است و آخرین کلمه قرآن کلمه ناس است که عدد ابجدش ( ۱۱۱ ) می شود که مطابق حرف الف است (الحمدلله).

الف از حروف نیست البته نزد آن کس که بویی از حقایق برده باشد ولی عموم آن را حرف می نامند و چون محقق گوید که آن حرف است آن را بگونه ای جایز شمرده اند و چشم پوشی کرده در عبارت گویند در حالی که مقام الف مقام جمع است و از اسماء جمع را دارد و از صفت قیومیت را دارد. الف از حروف جامع و کامل حروف است و در صفات و ظاهر و باطن استثنا است و کل حروف را در بر دارد. در حالی که خود سکون است .

صفات الف

 در کتاب مخزن العرفان از خانم امین علیه الرحمه صفحه ۶۸ می فرماید: از علی بن موسی الرضا (ع) است که از صادق آل محمد (ع) از معنی (آلم) سوال شد، ایشان پاسخ فرمود: الف را صفات شش گانه ای است که مطابق می گردد با شش صفت از صفات حق تعالی.

 1. الف ابتدا حروف است، حق تعالی  نیز مبدا تمام خلق است.

۲٫ الف منفرد از باقی حروف است. خداوند نیز منفرد بوجود است.

۳٫ الف متصل به حروف نیست. حروف متصل باویند. همینطور خلق متصل به حقند و او سبحانه متصل به چیزی نیست، تمام خلق محتاج به او و او محتاج به کسی نیست.

 4. الف منقطع و جدا و مباین از حروف است. خداوند نیز منقطع و جدا و مباین از خلق است.

۵٫ الف سبب ترکیب و تالیف حروف است. حق تعالی نیز سبب تالیف و ترکیب موجودات است.

۶٫ الف مستوی و مستقیم است. خداوند نیز عادل و درستکار است.

الف یکی از اسماء الهی و آلاء حق تعالی است و مفتاح همه حروف حرفی است ازلی و کشیده شده تا ابد. سِر الاسرار حروف الف که در تمام حروف جاری است در حالی که عیان حروف قرار دارد. گویا این کلام اقتباس شده از کلام امیرالمومنین (ع) که فرموده از برای هر کتابی سِری است و لّب و جوهر قرآن حروف تهجی است.

 بعضی از اهل قرآن می گویند الف اظهار وحدت است ذاتاً و صفاتاً و منفرد بودن بوجود حقیقی ازلاً و ابداً. “کان الله ولم یکن معه شیء.” همیشه خدا بود چیزی با او نبود. اشاره دارد به اسم قیوم او. موجودیست قائم بنفسه مقوم لغیره. یعنی قائم به نفس خودش و باعث قوام غیر خودش. بنابراین الف ابجد دلالت دارد بر ذات باری تعالی و تمامی حروف در عربی با حرف الف خوانده می شوند مثل با- تا- ثا-….. عدد ابجد حرف الف یک است.

تعریف عددی الف

 اولین اسمی که پروردگار عالم در سوره مبارکه توحید خود را بدان با عدد یک معرفی کرده است احد می باشد قل هو الله احد. نام مبارک احد (تعداد حروف سوره مبارک توحید ۶۶ برابر ابجد نام مبارک الله جل جلاله می باشد). یکی از اسماء ذات، مکنون و مخزون است و جالب است تمام بندگانش را یکی یکی خلق کرده و می فرماید یکی یکی حسابرسی می کند و خلاصه تمام مردم آحاد خوانده می شوند. زیرا همه مخلوق آن خالق احد هستند. چون او یکی است و اعجازش اینکه آنچه در دنیا انسان خلق شده 

هیچگاه دو نفر  شبیه کامل هم نیستند حتی در خُلق و خو در مراتب ظاهری باطنی حتی خط های سر انگشتان همه باهم فرق می کند که در سوره مبارکه قیامت ایه۴ آمده است: “بَلَى‏ قَادِرِينَ عَلَى‏ أَن نُّسَوِّيَ بَنَانَهُ” بلی ماقادریم که سرانگشتان او راهم درست کنیم. حروف آحاد را اشاره به عشرات می نماییم به اعتبار آنکه بواسطه مجردات و موجودات علوی فیض بمادون می رسد. و بعضی را با هم جمع می نماییم و بعضی را ضرب می کنیم تا آنکه حاصل آن مناسب می گردد با یکی از اوايل سور قرآنی و الله اعلم بحقایق کلامه.

معنایی از الف

بعضی از مفسرین گفته اند در حرف الف سه معنی مندرج است که مناسب مقام الوهیت است:

 1. الف یکی است هم در ذات و هم در صفات و هم در وضع و حساب حق تعالی نیز هم منفرد بوجود حقیقی است ازلاً و ابداً و هم منفرد به صفات ذاتی است «کان الله ولم یکن شیئی»خداوند بود و هیچ چیز با او نبود.

 2. الف مستقیم است و از کثرت حروف تغییر در آن پدیده نمی گردد وجود حق نیز ثابت و پاینده است و کثرت موجودات تغییری در وحدت او نمیدهد.

 3. الف مصدر تمامی حروف است و به استقامت آن حروف معجمه استقامت می یابند.

 وجود حق {الم} لام واسطه است زیرا جانشین و قائم مقام، مقام مکوّن و کَون (یعنی الف و میم) است و رمز قدرتی که از آن عالم پدید آمده است . لذا در فرود آمدن به آغاز سطر به، الف شباهت یافت (ال…) و چون الف که در عالم ملکوت و شهادت (دنیا) متحد است آشکار شد. فرق بین قدیم و محدث واقع پس الف در وجود صفت تاکید و استواری گرفت و حرکت مد شامل حالش گردید. (علامت کشیدن حرف در مقام اظهار) که این کشیدگی از عالم سرمدی است تا الی یوم القیامه و چون صفت الف سکون است و هرگز در ابتدای حرف ظاهر نمی شود.

حقیقت نطق

 چون در مخلوق هرگز ابتدا به ساکن نداریم. (ابتدا به ساکن مخصوص رب العالمین است) پس یکی از صوفیان می گوید ما الف را در خط نوشتن می بینیم اما نطق و گفتار به همزه است نه الف چرا (سخن) به الف گفته نمی شود؟ گوییم این چیزی است که سخن ما را در آنچه گفتیم یاری می بخشد زیرا الف حرکت را نمی پذیرد و حرف تا حرکت نداشته باشد مجهول و نامعلوم است و چون حرکت یافت به واسطه حرکتی که به آن تعلق می گیرد از رفع و نصب و جَر از دیگر حروف امتیاز می یابد. و ذات چون هیچ وقت آن گونه که هست دانسته نمی شود، بنابراین الف که دلالت بر آن دارد در عالم حرف خلیفه و جانشین (ذات) می باشد.

مانند انسان که او هم در عالم، مجهول و ناشناخته است که او هم خلیفه الله است. (گنج الف) لذا مانند ذات است که حرکت نمی پذیرد و چون حرکت را نمی پذیرد راهی باقی نمی ماند جز آنکه سلب اوصاف از آن شناخته شود. و چون گفتار ساکن نمی تواند باشد. پس ما آنرا به نام الف نه به خود الف بیان می داریم. همزه صفت نبر را به خود گرفته است یعنی صفت برش دارد پس در هنگام ظاهر شدن الف در اول کلمات الف به قامت حروف و معنی آن کلمه برش خورده و صاحب حرکت می شود.

آنگاه با صدای آن حرکت خوانده می شود. یکی از زیبائیهای الف و همزه از نظر اعداد این است که الف در عدد بسطی ابجد ۱۱۱ می شود. (ا، ل، ف) و همزه را هم اگر بصورت بسطی بنویسیم (ها- میم- زا- ها) عددش ۱۱۰ می شود و همزه روی الف می آید عدد الف به ابجد یک است آنگاه  با عدد همزه جمع می شود برابر ۱۱۱ است یعنی. در واقع همزه نفس الف است که خوانده می شود ولی نوشته نمی شود. (فقط به صورت حرکت). ء =۱۱۰

    ا  =  1

   الف=۱۱۱    

پس همزه قائم مقام مبدع نخستین است و حرکتش، صفت علمی اوست و محل و ایجادش در اتصال کاف به نون در کلمه وجودی کن، می شود. این سخنان برای الف اول کلمات است.

 حالت مدی الف

اما در وسط کلمات تا آخر الف به صورت متصل خوانده می شود و صورت وصل و حالت مد را بخود می گیرد. مثل هآ- حآ- تآ- مآ.

اگر وجود الف نبود هیچ حرفی حرکت مد پیدا نمی کرد. پس با قامت الف حروف و کلمات و در نهایت معانی کلمات حالت استواری و ابدی پیدا می کنند. و در هر زمان بصورت آنروز بیان شده و معنا می دهد. حتی در دنیا و آخرت صورت معنا تغییر کرده و در آخرت به صورت اصلی خود نمایان می شود. در قرآن کریم آمده است که هر کس در قیامت مرهون اعمال و گفتار خود می باشد. و همینطور کلام الهی نور روشن کننده راه هدایت بندگان و راه گشای هدایت دنیا به عالم آخرت است در بهشت به بندگانی که گفتند و عمل کردند گفته می شود إقرأ یرفع ( بخوان و بالا برو). در سوره مبارکه صف خداوند جل جلاله فرمود به معلمان بدون عمل می فرماید: “يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لاَ تَفْعَلُونَ”. ای کسانیکه ایمان اورده اید، چرا گفتید ولی عمل نکردید.

بنابراین الف ذات واحدی است که در آن اتصال هیچ یک از حروف جایز نمی باشد زیرا وقتی در خط واقع می شود عبارت از الصراط المستقیم (آیه سوره مبارکه فاتحه) است که نفس (الف وجود را) در نمازش در خواست داشته و می گوید اهدنا الصراط المستقیم. یعنی صراط و تنزیه و توحید و استقامت ایستادگی در قامت الف انسانی الی یوم القیامه. و چون پروردگار دعایش را که همان کلمه ای است دستور بازگشت بدو (در سوره مبارکه فجر) داده است اَجبتُ کرد. یعنی آنجا که می فرماید یا ایتها النفس مطمئنه ارجعی الی ربک راضیه مرضیه، یعنی ای نفس مومن خشنود به سوی پروردگارت باز گرد (۲۸و۲۷ سوره فجر) حق تعالی آمینش را بر دعایش پذیرفت و الف را از (الم) از پی ولاالضالین) آشکار ساخت و آن را پنهان داشت چون آن جواب غیبی از عالم ملکوت است.

هر کس آمین گفتنش با آمین فرشتگان در غیب متحقق (عالم ملکوت) که عموم فقها ان را اخلاص می نامند و صوفیان حضور گویند و محققان همت خواندند و ما و امثال ما عنایت خوانیمش موافق افتاد، دعایش مستجاب می گردد. اینجا (منظور الف آمین که با مد طویل امنیت را تضمین می کند از طرف پروردگار عالم الی یوم القیامه)

لذا حرکت مد جر بواسطه وصل نمی شود و الف باعث مد گرفتن حروف است و هر حرفی به الف وصل شود تا اندازه ای صدایش کشیده می شود پس حرکت فتحه را همان حرکت زِبَر است فتحه یا بم است که به الف می بخشد و چون بخشید از او تشکر و سپاس بر آن بخشش خواهد آمد پرسند شکرش چیست؟ به او گفته شود که شنوندگان را بیاموزی و هشدار دهی که وجودت و وجود صفتت به نفس تو و از تو نیست بلکه از ذات قدیم متعال است.

پس او را هنگام یاد آوردن خودت یادآور که تو را به خصوص به صفت رحمت دلیل بر خودش قرار داده (صفت الف) از این روی حضرت رسول (ص) فرمود: ان الله خلق آدم علی صورت الرحمن. یعنی خداوند آدم را در صورت رحمان آفریده است. ( یعنی صفت انسان که بخصوص رحمت است دلیل بر صفت خودش خلیفه الله است) وگویای به ثنا و ستایش بر موجود ساختنش شد فرمود: لام- یآ- هآ- مآ- طآ و کل الفبا که در خط و نوشتن پنهان بود در نطق و  گفتار از درون الف (از سر الف) آشکار ساخت. زیرا “الف” طه و حم و طس از جهت نطق و گفتار موجود است ولی از حیث خط و نوشتن ظاهر نیست به جهت دلالت صفت بر آن پنهان است آن (فتحه- بم) (درکتاب عرفان آب قسمت عرفان الف آمده است) صفت افتتاح حروف وجود می باشد پس الف که از صفات منزه و دور است وصل کننده است بین ظاهر و باطن  دنیا و آخرت و از همه بالاتر وصل به عالم قرب و رضای او که الف جان مجرای رضای خداست. الف عدد ابجدش یک است.

و واحد است. در واقع واحد عدد نیست (اشاره به کلامی که ذکرشد، از یک قول الف جزء حروف نیست) در حالی که عین عدد است و عدد به آن ظاهر می گردد برای فهم این طلب رأی ابن عربی در وحدت وجود نهایت اهمیت است. پس وحدت وجود چنانکه از این جمله بر می آید عبارت است از وحدت ایجاد است نه وحدت موجودات. وحدت کُن است نه وحدت الکون.

پس واحد که رمز الله است نه عینیت ظهور، زیرا عدد که برابر عالم است و کثرات می باشد، به واسطه واحد که برابر (الله) است ظاهر می گردد و او را ظهوری جز در مرتبه تجلی لطفی، آنچنانکه بنده محبوب گوش حق و چشم حق و …. که مصداق حدیث قدسی گفت: سمعه و بصره و یده… است می شود، نیست. انا لله وانا الیه راجعون. پس واحد (ردا و لباس رو) است. بر اسم ذات باریتعالی یعنی نام مبارک مکنون و مخزون احد(سبحانهُ و تعالی).

حقیقت کنزالف      

عدد ابجد اسم مبارک واحد ۱۹ و عدد ابجد اسم مبارکه احد ۱۳ است. هر دو رمز خلقت و ایجاد آفرینش است.۶=۱۳-۱۹ عدد۶ خلقت تمام دنیا در ۶ روز است (سورة مبارکة حدید آیة ۳) “هوالذی خلق السموات والارض فی سته ایّام ثم استوی علی العرش”، او کسی است که آفرید آسمان ها و زمین را در شش روز سپس به عرش پرداخت.

تعریفی از کلمه مبارک واحد از کتاب مشارق انوار الیقین اسرار امیرالمؤمنین(ع)

ظهر لواحد عن الاحد، و فاض عن الواحد سایر العدد، و ذاک کما ظهر الخط عن النقطه و السطح عن الخط و الجسم عنهم و الحروف عن النقطه  و الکلام عن الحروف و المعانی عن الکلام و الکل من واحد، منه المبدأ و الیه المعاد بدؤها منک  و عودها  الیک فالنقطه الواحد هی حقیقه الموجودات، و مبدأ الکاینات، و قطب الدایرات، و عالم الغیب و الشهاده، و ظاهرها النبوه، و باطنها الولایه، و هما نور واحد فی الظاهر و الباطن، ولکن الولایه من النبوه عنها لانها الاسمین الایمین الذین جمعا فاجتمعا، و لایصلحان الا معا یسمیان  فی فرقان محمد(ص) و علی(ع) ، ویوصفان فیجتمعان نبی و ولی، و تمامها فی تمام احدهما تمام الولی من النبی، لان القمر یستمد من الشمس، فاذا کمل صار بدرا فاذا غابت الشمس کان الحکم للبدر. (صفحه۳۹)

و الواحد اسم الذات مع اثبات تعدد الصفات، و الوحدانیه صفت الواحد، و الواحد صفت الاحد، صفت الاحد الواحد نور الاحد الواحد ظاهر الاحد الواحد اول العدد الاحد، باطن الواحد الاحد، معنی الواحد الفایض عن حقیقت الاحد هو الموجودات.(ص۳۸)

پس هریک در تعریف خودشان به حروف مربوطه می آید. پروردگار عالم در خلقت انسانها در سوره مبارکه نساء آیه یک می فرماید: “بسم الله الرحمن لرحیم، یا ایها الناس التقوا ربکم و الذی خلقکم من نفس واحدة و منها زوجها و بث منها رجا لا کثیراً و نساء“. ای مردم از پروردگارتان پروا کنید هم او که شما را از یک تن یگانه آفرید و همسر او را هم از جنس او پدید آورد. از آن دو مردان و زنان بسیاری پراکند.

ملک حرف الف حضرت اسرافیل علیه السلام است این ملک یکی از چهار ملک مقرب است که وظیفه اش دمیدن روح به مخلوقات و در قیامت سور اسرافیل را دمیده و همه خلائق زنده می شود این ملک از عالم عرشی تا اسفل سافلین در تمام آنچه که پروردگار عالم خلق فرموده سیطره دارد. و در تمام موجودات حتی کرات، آسمانها و زمینها انجام وظیفه می نماید. از جماد،  نبات، حیوان و انسان و بر همه موجودات زنده کننده است. بنابراین همه موجودات به زبان حال می گویند.

ما سمعیم و بصیریم وهوشیم                                            با شما نا محرمان ما خاموشیم

پس سعه وجودی ملکوت الف سر تا سر عالم و مخلوقین را الی یوم القیامه فرا گرفته است. (پس عالم ظاهر می شود ازسَرِ مد تا آخر مد) پس الف قائم بر  ملکوت است و سعه حرفی الف هم تمام عوالم و موجودات و مخلوقات را فراگرفته الی یوم القیامه. بنابراین مجلا و مجرای حقیقت کلام مبارک پروردگار عالم است که فرمود: انا لله و انا الیه راجعون. در حقیقت هرگز مردن به معنی عدم  نیست چون خداوند متعال که خود حی است و آنچه خلق کرده عین حیات است، زیرا عدم را خلق نکرده است.

الف به ابجد صغیر عددش یک است. و در ابجد کبیر هم یک است. اما عرفان عدد یک همانطور که گفته شد الف مصدر همه حروف است و کل حروف و کل اسرار است. پس چون یک از دو حرف تشکیل شده  حروف (ی و ک) عدد ابجد (۱۰=ی)+ (۲۰=ک) برابر با عدد ۳۰ می شود. عدد ۳۰ برابر حرف لام است عدد جزء های قرآن ۳۰ است و ل از حروف واسطه است و مجرای توحید است چنانکه در قرآن بعد از کلمه الف در سوره مبارکه بقره حروف مقطعه لام آمده است و آخر لام همان میم خوانده می شود.

پس لازم است گفته شود در مقام امیرمومنان علی (ع)است که ایشان مولای موحدین ۳۰سال بعد از تولد پیامبر اکرم(ص) بدنیا آمد و ۳۰ سال بعد از رحلت وجود مکرم ایشان زندگی کرد و در جانِ خانه توحید در بیت خدا بدنیا آمد و مولود کعبه نام گرفت. کلید باب توحید آقا و سرور و مولایمان، اسد الله الغالب، مولای متقیان علی علیه السلام، صلوات الله علیهم اجمعین است. جالب است بدانید حروف سی ۶۰=س+ و۱۰+ی برابر ۷۰ می شود. برابر حرف (ع) است که امیرالمومنین علی علیه السلام عین الحیات و عین الله است.

در حساب عدد ابجد کلمه الف عددش (۸۰ =ف و ۳۰=ل و ۱=ا برابر ااا) شد اما در جایگاه حروف الفبا که حروف در ۲۸ حرف عدد می پذیرد تا معنی خاص خود را نشان دهد (۱۷=ف و ۱۲= ل و ۱= ا برابر۳۰ ) می شود. خواننده عزیز اگر تا اینجای درس را بخوبی فهمیده باشید جایگاه حرف الف در اعداد تمام معانی خود را نشان می دهد. (یعنی عدد ۳۰) اگر خوب توجه کنید جان قرآن کریم همان الف است که به ۳۰ جزء ظهور دارد و به ۱۲۰ حزب نمایان می شود. ۱۲۰ برابر با نام مبارک و معظم علی (ع) با “یای” مشدد و برابر حروف سین است (۱۴=ن و ۱۰=ی و۶۰=س برابر له علیهم اجمعین).

یک در اصل تغییر ناپذیر و تا حدودی دست نیافتنی است. (۱۲۰) سین سِر قرآن و قلب و میزان و جمع کننده اسامی طیبه است که خوانده می شوند آل یاسین صلوات الله علیه است. دو عدد رمزی که در صفحات جلوتر اشاره شد که عدد های رمز قرآن هستند، یعنی۱۳ و ۱۹ (۱۳عدد ابجد نام مبارک احد سبحانه وتعالی است، در واقع عدد یک است و عدد ۱۹ برابر با عدد یک می شود زمانی که۱۰=۱+۹ می شود، اگر صفر آنرا برداریم یک می شود) هر یک باطنی از عدد یک می باشند که در درس همان عدد ها خواهد آمد.

جالب است بدانید حرف ل در حروف الفبا جایگاه عددیش برابر ۱۲ است که بروج آسمانها ۱۲است. (۱۲ امام معصوم صلوات الله علیهم اجمعین در بروج آسمان ولایت هستند) و ۱۲ ماه سال و ۱۲ ساعت شب و ۱۲ ساعت روز است. و اگر عدد ۳=۲+۱ کنیم حقیقت طهارت است. عدد ابجد کلمه آب است. کل شی حی من الماء در اصل عدد یک کامل و کل حیات را در بر دارد.

زیرا عدد حروف آب (۳=۲+۱) است در درس حرف ب توضیح کامل خواهد آمد. آب خود جان طهارت و حقیقت اربعین و مجرای سلم است و پایه حرف ل می باشد، زیرا همانطور که نوشته شد که حروف عدد یک برابر عدد سی بود و حروف عدد سی (س+ی=۷۰) برابر عدد ۷۰ که برابر با حرف عین است اگر عین را هم به عدد ابجد بنویسیم می شود(۵۰=ن و ۱۰=ی و ۷۰=ع برابر ۱۳۰) مساوی کلمه سلم است که ریشه اسلام و بندگی خالصانه پروردگار عالم می باشد. جایگاه عددی کلمه عین درحروف الفبا می شود۴۰ (۱۶=ع +۱۰=ی +۱۴=ن =۴۰) پس هرکس باید منفرد شود، به تجرد درونی برسد. یعنی از حیوانیت ها برهنه شود و از تکثّر حروف خود به گنج الف وجودش برسد تا در ذیقعد جایگاه الف در مرکز خانه خدای وجودش یعنی دل به سلم یعنی ریشه دوستیش و محبتش به اهل بیت صلوات الله علیهم اجمعین و رضای خدا و به قرب او رسیده و تسلیم شود، تا به لذت حکمت حکیم مطلق نایل شود. عقل وجودش حاکم کشور جسمانی او می شود.

تا حافظ حدود الله شود. همیشه در هنگام عبادت باید متوجه لا اله الا الله باشیم پس ورود به عبادت خالصانه با (لا) شروع می شود حرف لام همان مجرای توحید و از حروف نورانی است که جلوه دهنده الف بعد از خودش می باشد با حرف لا وارد عبادت خالصانه مولایمان می شویم. تا به قرب اله خود که کسی نیست غیر از الله جل جلال شأنه وصل شویم بخاطر همین عبادت کننده زن یا مرد باید اول در حیطة  احکام قرار بگیرد (حرف ل) تا بتواند عبادت داشته باشد. این اعمال بخاطر آنست که فقط (الف) وجود است که می تواند عابد معبود صاحب الف باشد. زیرا ارتباط لام به الف رازی است که تنها برای آن کس آشکار می شود که الف را از خوابش بیدار کند و از سکون به الف وصل ظاهر شود تا گره لام را باز کند.

در قرآن کریم ۴۰ سوره مبارکه با الف شروع شده است. در سوره مبارکه حمد بعد از بسم الله آیه بعد با الحمد شروع شده است و آخرین سوره مبارکه قرآن ناس است که آخرین کلمه حق هم در قرآن ناس می باشد حروف کلمه ناس به عدد ابجد (الف=۱۱۱=ناس) ۱۱۱ است، و کلمه مبارکه نساء هم تنها سوره ای است که عدد ابجدش ۱۱۱ می شود یعنی برابر (الف) است جالب است که کلمه نساء میزان است و حروف ن+س+ا=۱۱۱ و حروف همزه بصورت بسیطی یعنی ها=۶+میم=۹۰+زا=۸+ها=۶=۱۱۰

الف وسط کلمه نساء میزان بین (نس) و (همزه) آخر است اگر الف را حساب نکنیم از هر دو طرف الف ۱۱۰ می شود و اگر الف از هر طرف با حروف آن طرف جمع شود ۱۱۱ است. خانم دو عالم فاطمه زهرا سلام الله علیها سیده نساء العالمین است. میزان عالم است، یعنی ن+س{(+ا)=۱۱۱ها+میم+زا+ها=۱۱۱}اوکه  حقیقت الف است در عالم ظاهر و عالم باطن ظهور دهنده کل اسرار حروف و اعداد و کل اسرار معانی می باشد. جالب است بدانید او که میوه هزار دانه ولایت و رسالت است. بصورت ظاهر حروف کلمه هزار برابر نام مبارک زهرا می باشد و عدد ابجدش برابر ۲۱۳ است این عدد برابرکلمه یارب است. مساوی مجموع  نامهای مبارک محمد(ص) و علی(ع) و حرف یا است. ۹۲+۱۱۰+۱۱=۲۱۳

اوست ام الائمه و ام المومنین، ام ابیهاست، و او شفیعة کبری است. اوست که به قول وجود مقدس امام عسگری علیه السلام که فرمود “نحن حجج الله علی الخلق وجد تنا فاطمه حجة الله علینا” (اطیب السیان ج۳ص۲۲۵) ما بر تمام بندگان خدا حجت هستیم و مادر ما بر ما حجت است. پیامبر اکرم صل الله علیه و آله و سلم فرمود: فاطمه بضعت منی(فاطمه(س) بضاعت وجود من است. ظاهرا معنا شده پاره تن من است. و فرمود بهشت زیر پای مادر است. یعنی تمام بهشت عالمیان زیر پای اوست پیامبر مکرم اسلام می فرماید فاطمه ام ابیهاست. (این سِِِرالاسرار الف است)

در واقع پروردگار عالم انسان کامل را مولفه تمام عالم وجود قرار داد، که همه عزیزان نور وٌاحد هستند. و انسان مقام خلیفه الله را از مولای خود کسب کرد. در حقیقت حضرت اسراری را بیان فرمود که بضاعت پیامبر یعنی چه؟ در حقیقت وجود حضرت رسالت پناه(ص) خود ظرف الف است. که کلمه الف همان میوه هزار دانه می باشد که به الف خوانده می شود. ظهور اَلْف بضاعت آقاست. حروف نام مبارک زهرا (س) برابر با کلمه هزار ۱۰۰۰ است و حروف نام مبارک همان حروف زهرا است (هزار).

روزی در زمان حیات طیب ۵ نور مقدس صلوات الله علیهم اجمعین در دنیا از بهشت ظرف میوه ای را جبرئیل(ع) آورد. که در آن سه میوه بود. اول انار بود که ایشان فرمود متعلق به حضرت رسول(ص) و حضرت زهرا(س)است. دوم گلابی یا امرود بود که فرمود متعلق به امیرالمومنین سیدالوصین صلوات الله علیهم اجمعین است. سوم یک سیب بود فرمود متعلق است به آقا امام حسن(ع) و آقا امام حسین صلوات الله علیهم اجمعین. منظورم از انار میوه ای است که به آن هزار دانه می گویند. و این جان میوه اَلِف است، که اَلْف یعنی بیشترین عدد از حروف ابجد که آن حرف غ به عدد ۱۰۰۰است (حرف غین حروفش برابر با نام مبارک غنی است.) را به خود اختصاص می دهد. الله و اعلم.

و این جان میوه الف است. هر یک از حروف تهجی ۵ صفت اصلی دارد و در بعضی حروف صفت عارضی دارد. اما الف فقط صفات اصلی را داراست و احکام آن این چنین است. الف طبیعتاً از ترقیق و تفخیم مبری است زیرا حروف جوفی یا هوایی است و قائم به غیر می باشد. و اگر تکیه گاهی نداشته باشد مجرد صوت است. هرگاه الف بعد از یکی از حروف استفعال قرار گیرد ترقیق مثل مَالِکَ- ایّاکَ و اگر بعد از یکی از حروف استعلا قرار گیرد تفخیم می شود مثل قال- صاد.

صفات الف

  1-صفت الف انفتاح است

 تنها حرفی است که حرکت فتحه را به خود اختصاص می دهد. و هرگاه قامت الف مستتر باشد حرکت فتحه جایگزین آن است. همانطور که در قسمت حقیقت گنج الف نوشته شد عدد۱۴ یعنی سِرّ۴روی۱۰گنج به حقیقت سبع مثانی که طبق کلام الهی هم وجود مقدس حضرت رسول اکرم(ص) و هم سوره حمد سبع مثانی است. یعنی هفتا دو تا (۷×۲=۱۴) آیه مبارک   87 سوره حجر “ولقد اتیناک سبعا من المثانی والقران العظیم” و براستی تورا سبع مثانی (هفت تادوتا) و قرآن بزرگ عطا کردیم. پس همانطور که نام دیگرسوره مبارک حمد فاتحه الکتاب است پس حرف الف هم باب الفتوح همه فتحه های عالم است. این صفت خاص الفِ وجود است.

۲-صفت سکون

 صفت دیگر الف سکون است. زیرا سکون پایه حرکت است و سکون مقدمه حرکت است. همانطور که گفته شد الف هیچگاه اول کلمه نمی آید. در وسط و آخر کلمات می آید. زیرا ابتدا به ساکن نداریم فقط مخصوص پروردگار عالم است. در ایام هفته روز اول هفته شنبه است که در مفاتیح دعای روز شنبه و زیارت مخصوصش متعلق به پیامبر(ص) است. در اصل شنبه سکونی است که بقیه شنبه ها بعد از او به عدد ظاهر می شود. فلسفه می گوید سکون به عدد صفر است و صفر قوه پشت عدد است.

و عدد زمانی کامل است که پشت آن صفر باشد. پس پشت یک همیشه صفر است. پس سکون هم برهانی است و هم ایمانی است. پس حرکت فتحه بعد از فتح باب است از حال سکون و انوار حروف از آن فوران می کند و آثارش میوه و گل همان سکون در دنیا و آخرت جلوه می کند. در حقیقت کل مخلوق و کل عوالم همه زیبائی ها از یک خداوندی که جان سکون و غیب الغیوب است ظاهر و مظهر و متجلی شده است. وحدت به کثرت و کثرت به وحدت. پس اهمیت در س را به عنوان عرفان توحید و بنده شدن ظاهر می کند.

الف در قامت قلم

پروردگار عالم شصت و هشتمین سورة مبارکه کلام کریمش را سوره مبارک قلم  قرار داد اگر اعدادش را جمع کنیم می شود ۱۴پس قلم به یک معنا الف وجود است. (۱۴=۸+۶) و در کلام کریمش اینگونه درس قلم را به انسان می دهد. و در اول این سوره مبارکه بعد از بسم الله قسم یاد فرموده  به نون و قلم. که هر دو در خلقت به صورت مَلِکی هستند  نون جوهر آن قلم ملکی است که در آن ساکن شده تا در لوح محفوظ آنچه در اراده و مشیت پروردگار عالم قرارگرفته ظاهر شود سطر نماید. فرمود:”ن و القلم و مایسطرون” سوگند به ن و سوگند به قلم و آنچه می نویسد. مولفه در واقع گنج الف است که آشکار می سازد و خود قلم می شود. جالب است که ۶۸ عدد ترتیب سوره است اگر۶ با ۸ جمع شود معادل ۱۴ می شود و جایگاه عددی حرف ن درالفبا ۱۴ است و عدد ابجدش ۵۰ است اگر ۱و۴ عدد ۱۴ با هم جمع  شود ۵ می شود که تمام حروف با این جوهر که بضاعت قلم است بسته می شود. و عدد ۶۸ برابر کلمه حس است که در وجود انسان ۵ حس داریم و با احساس به حقیقتِ طعم زندگی دنیا و آخرت پی می بریم:

۱-سورة مبارکة قلم ۵۲ آیة شریفه دارد. عدد ۵۲ برابر ابجد کلمة حمد که سورة مبارکة فاتحه الکتاب است و هفت آیه دارد. اگر عدد ۵۲ را با هم جمع کنیم عدد ۷ حاصل می شود (۷=۲+۵) جالب است یکی از اسماء مبارک قرآن (نٓ) است. کل قرآن به فرمودة حدیث مبارک پیامبر اکرم(ص) در سورة مبارکة حمد است. سورة مبارکة حمد ۷ آیه دارد و عدد ابجد حمد ۵۲ است، جالب است که هر سال ۵۲ هفته دارد و هر هفته ۷ روز، و  پروردگار عالم در سورة مبارکة قلم با یک حرف ن گنجی از معنا را برای حضرت می گشاید. (کل گنج سِِرمکنون ۴روی ده حقیقت الف)

هر انسانی در حقیقت قامت انسانیش قلم است و جوهر انسانیتش نون. پس در تمام لحظات زندگی اش از زمانی که در صلب پدر و رحم مادر است تا بظهور نوزادی و طفولیت تا به بلوغ حیات جسمانی میرسد تابمیرد. (نون=۱۴)گنجی است که پروردگار عالم در لوح زندگیش بدون منت به او می دهد تا با شیعه شدن به ۱۴گنج عالم حروف عمل بندگی خود را در لوح تکلیف بندگی بدون غلط بنویسد. بالفطره نفْس انسان سفید و پاک و معصوم است، لوح عملش سفید است و در گنج الف وجودش خالق مهربان همه لطف­ها را به او بالقوه داده است (اِنّی نفخت فیه مِن روحی (ن)) و از زمان سن بلوغ و انجام وظیفه بندگی و تکلیف انسان با اراده و عقل و خواست خود بر لوح زندگی می نویسد و دو ملک مکرم کرام الکاتبین تمام عمل­ها را ثبت و لوح را محفوظ می دارند.

در قبر و قیامت امر می شود، بخوان! کتاب تکلیف خود را که در کف نفس آورده ای. اقرأ کتابک کفی به نفسک. پس انسان باید بکوشد تا به گنج وجود خود وتوانایی­های بالقوه خود برسد و از آن بهترین استفاده را کند(یعنی نٓ) و روز پس دادن تکلیف در قبر و قیامت رو سفید باشد. تا آن عالم حسرت نخورد. چون آنجا باید جواب تمام این حروف و کلمات را بدهد. که چگونه سطر کرده­است چون میوه هزاردانه اش از الف وجودش ظاهر می شود. خداوند متعال در سوره مبارک یس( آیه۱۲) فرمود:”نکتب ماقدمو و آثارهم“. می نویسم اعمال شما را و می نویسم آثار عمل شما را چون آثار شما است که بهشت را ظاهر می کند یا جهنم.

تعریفی دیگرازحرف الف

در کتاب ختوم و اذکار بقلم حجة الاسلام سید محمد تقی مقدم نویسنده معاصر (ص ۱۰) در تعریف حرف الف، الف قطب حروف است و مقام عرشی دارد و سر دسته حروف اوفاق است زیرا عدد آن یک و شماره تلفظی آن ۱۱۱ می باشد و به قول مشائین از واحد جز واحد صادر نمی شود. پس الف را آفرید. 

تعریف الف از قول امام صادق(ع)

امام صادق علیه السلام فرمود:”الصوره لانسانیه و هی اکبر حجهٍ علی خلقه و هی الکتاب الذی کتبه الله بیده” صورت انسانی آن بزرگترین حجت خداوند است که آنرا خداوند بدست (قدرتش) نوشته یعنی گنج الف انسان کامل است. اشراقین می گویند الف، وجود مطلق است و در جمیع موجودات حرفیه با اعتبار مختلفه از حیثیتی ساری باشد.

 تحقیق از مؤلف

 حروف ابجد ریشه و پایه و اساس علوم است. و اساس حروف، اعداد است، زیرا هر حرفی که بهم می رسد آینه موجودات است، تمام اعداد محمول واحدند (یکند) و ترکیب جمله اعداد از یک است. حرف “ب” عددش (۲) است و “ج” عددش (۳) است و “د” عددش (۴) است. جالب است که حروف (ابجد) و (هوز) و (حطی) که عددشان تا ۱۰ می رسد جایگاه عددی آنها در الفبا و عدد ابجدشان یکی است. اگر اعداد یک را با عدد دو و با عدد ۳ و عدد ۴ را با هم جمع کنیم می شود (۱۰) در اصل بقیه اعداد عشرات(۱۰) و مآت(۱۰۰) و الوف(۱۰۰۰) همه روی۴ پایه  اصلی عدد یعنی ابجد است. و هرگاه ۱۰ و ۱۰۰ و ۱۰۰۰ را صفرشان را برداریم همان یک می شود. و سّر زیبای آن اینست که کل این سّر در عدد ۴ روی ده یعنی (۱۴) جلوه دارد.

یعنی همان دست یدالهی (عدد ابجد ید میشود ۱۴) یدالله فوق ایدیهم دست خدا بالاترین دستهاست. در عدد ۱۴ اگر (۵=۴+۱) عدد پنج می شود پس سِر ۵ هم یک است. هر دست ۵ انگشت دارد. الواحد لا یصدر الا الواحد (وحدت کل حروف و کل اعداد) از وجود واحد جز واحدخلق نمی شود. در واقع خلقت بصورت چهارستون زیر پوشش قدرت مطلق الهی به ظهور سرّ حقیقت محمدی صلی الله علیه واله  و سلم به تجلیگاه عرشی وکرسی در عالم چهارم بیت المعمور و در راستای آن، خانه کعبه گیرنده کل گنج الف می باشد.

در واقع این گنج در خلقت انسان که از چهار عنصر، آب، آتش، خاک و باد تشکیل شده است، و خلقت چهار ملک مقرب که آورنده حقایق گنج الف به تمام ذرات خلقت الی یوم القیامت است. در چهارچوب قلب و بدن و چهارستون بیوت و چهار گوشه قبر و در نهایت در خانه بهشت و یا حتی به نوعی در جهنم  همه در حقیقت گنج الف غرق است. {در واقع در عدد چهار روی ده پس عدد یک تا چهار جمع کننده کل گنج الف است.

کل اسرار و کل حروف وجودی الی اخر درظل قدرت الهی  به حساب و کتاب و با نظم خاص بدون ذره ای نقص یا اشتباه صورت می پذیرد. این حقیقت باطن ولایت را که ولایت مطلق است، تحت پوشش ولایت کلی ذات احدیت سبحانه وتعالی ظاهر می سازد. امیدوارم با این شکل ها بتوانم حقایق را نشان دهم.

ثبت دیدگاه

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.